سلام خدمت همه دوستان.![]()
خدا بخواد من امشب راهی مشهدم. اگه قابل باشم نایب الزیاره همه تون هستم پیش امام رضا (ع).
بعدشم میام اینجا رو ............. (داوود میدونه!)![]()
یا حق![]()
![]()
اول سلام. ![]()
(پ.ن!: این مطلب هم مثل خیلی از مطالب این وب فقط جنبه ی طنز داره)
ممنون که حوصله می کنید و می خونید.(البته اونایی که میخونن!
)
ببخشید که کمی دیر شد بروز کنم اما ناراحت نباشید الان حالم خوبه فقط کمی حوصله نداشتم و اعصابم قاطی بود از خیلی جاها میخواستم بیام اینجارم تعطیل کنم اما یهو برق رفت! گفتم شاید قسمت نیس.![]()
شنیده بودم (از همون گروه ۵۰ نفری که با خودم میشه ۵۱ نفر!!) که خیلیاتون واسم نذر کردید و سفره انداختید و از این قبیل کارا.....دستتون درد نکنه.![]()
هی من به این داوود میگم که محبوبم
از حسودیش میگه نه نیستی.
چند وقتیه محور تحقیقات عوض شده فعلا بحث علمی نداریم. یه تحقیقاتی راجع به ***
داشتیم که آماده ست اما چون اتفاق مهم تری افتاده اول اونو (همونو!) میگم.
این داوود جونم
(همون چیز خودمون) تازگیا بدجور دیپرس و افسرده و گیج و منگ و مست و لا ابالی و قاچاقچی و ارازل و اوباش و .... شده!!! (بازم همه چی قاطی شد!!)
دلیلش هم شکست عشقیه!! بزارید از اول موضوع رو بگم:![]()
داشتیم با داوود تو دانشگاه صحبت میکردیم و راه میرفتیم که یهو دیدم ای دل غافل دارم با خودم حرف میزنم! داوود کجاست؟ چند قدم عقب تر واستاده.
اول فکر کردم به لطف خدا سنگ کوب کرده (یه چیزی تو مایه های گوشت کوب
) بعد دیدم نه بابا مونده تو کف یه بنده خدایی (که از قضا یه خانم
نجیب خونواده دار سر به زیر و ... بوده
) و در نمیاد. هی صداش میزنم تکونش میدم آب میریزم رو صورتش... نه خیر ول نمیکنه!! که آخر دیدیم اوضاع خیلی حاده صحبت کردیم "م.د" یه گاز از کله ش گرفت
و خدا رو شکر قضیه حل شد.
از همون روز داوود شروع کرد به نخ دادن...
البته نخ که چه عرض کنم قضیه از طناب هم گذشته بود.
بعدش دید که نمیشه به من گفت برم صحبت کنم. منم رفتم و کلی با طرف صحبت کردیم و گفتیم و خندیدیم و بالاخره با هم به توافق رسیدیم!!!
(اونجوری نیگاه نکنید در مورد داوود به توافق رسیدیم). البته بعد از کلی التماس و اینا... آخه کسی با این داوود رفیق نمیشه!!![]()
بعدش چند روز پیش بعد از اینکه با هم رفته بودن بیرون و کلی با هم بودن... خودشون هم تونستن با هم به توافق برسن و این دو تا جوون... این دو کبوتر عاشق
... با کلی عشق از هم جدا شدن!!!![]()
خلاصه اینا رو گفتم که تو این پست کمی بهش دلداری بدید و در صورت امکان از تجربیات متعدد و نامحدود و ناموفق(!)
خودتون واسش بگید بلکه کمی آروم شه. بنده خدا این روزا از خورد و خوراک هم افتاده شده یه تیکه گوشت و استخوون!!![]()
پشه ها هم که دارن زیاد میشن.... ما هم که داریم یکی یکی امتحانا رو خراب میکنیم... شما هم که به ما میخندید و کلی از این حرفا.
زیاد طولانی شد.
تا یادم نرفته بگم که داوود جان تکذیب نکن وگرنه اونایی که نگفتم رو میگم حالتو میگیرم!!!!![]()
تا بعد
یا حق![]()
سلام خدمت همه دوستان. خوبید که همه تون ایشالله و سلامت! (چه جمله ای!!)![]()
خب.... طبق قرارمون میخوام بحث رو ادامه بدم. میدونم که با پیش مطالعه اومدید.![]()
توی پست قبل یه سری سوال پیش اومده بود واسه دوستان که سعی کردم به اونا هم جواب بدم.
معذرت که دیر بروز میکنم. اما سه تا دلیل داشتم: دلیل اول، دلیل دوم و از همه مهم تر دلیل سوم!!!![]()
تو این چند وقتی که گذشت پشه ها خیلی کم شده بودن بطوریکه همه بچه ها خوشحال بودن و البته ذوق زده!!
فقط بعضی وقتا یه پشه میومد و خیلی آروم، نجیب، سر به زیر، خونواده دار، اهل زندگی و خلاصه از هر نظر ایده آل
(اون که یکی دیگه بود!!!
) بگذریم.....
رد میشد و ما هم از بس ذوق زده میشدیم می گفتیم اِ اِ اِ اِ پشه!! و همین کافی بود تا چیز (داوود) کار اونم تموم کنه. ![]()
تا یادم نرفته بگم که مطالب این 2 پست اخیر عینا توی مجله ی علمی اروپا (آسوشیدوپرس) به چاپ رسیده.
تازه ترین نتایج بنده با تیم 50 نفره ام (با خودم میشیم 51 نفر
) که همگی از کارشناسان و خبرگان مسایل سیاسی، اخلاقی، اقتصادی و علمی و نظامی هستند این بود که در طی هفته ها تحقیقات و توسعه (R&D) به این نتیجه رسیدیم که پشه ها به دلایلی نقل مکان کردن به (گلاب به دیوار
) سرویس های بهداشتی سلف!
از گفتن این جمله شرمنده ام اما چون بحث علمیه (حوزه علمیه نه بحث علمی ه
) باید بگم:
از دلایل این تغییر مکان میتونه تغییر ذائقه ی پشه ها و یا حتی رژیم غذایی جدیدشون باشه. (نخند!
)
به مصاحبه ای که با یکی از پشه ها انجام دادیم توجه کنید لطفا:
(قبلا از دوست بسیار عزیزم
جناب آقای مسعود د.
که زحمت ترجمه رو کشیدن ممنونم)
- اهم. سلام آقای پشه.
آقا باباته، من خانمم!!![]()
- ببخشید خانم. من زیاد وقتتونو نمی گیرم فقط چند تا سوال کوتاه داشتم که سریع می پرسم.
پس دهنتو ببند فقط سوالاتو بپرس!!![]()
- (من که به قول معروف کپ کرده بودم
گفتم) شما چرا نقل مکان کردید؟ دارید نقشه ی جدید می کشید یا دلیل دیگه ای داره؟ نکنه از چیز می ترسید؟
تا اسم چیز اومد این خانم محترم از حال رفت (آخه مادر دو تا از پشه های به قتل رسیده بود). و به همون دلیل قبلی (کلاسهای امداد و نجات) من فهمیدم که غش نکرده بلکه شوکه شده! اما چون هوا کمی خنک بود و اونم سریع رفت توی مرحله ی عدم جبران
دیگه نتونستیم واسش کاری کنیم، اول رفت تو کما و بعدشم از دست رفت.![]()
البته کمی تقصیر این مسعو د. هم بودا. نمیدونم چرا هر چی من میگفتم میشد "ویز وی ویویز" و هرچی ام اون جواب میداد میشد "ویویز وی ویز"!!![]()
ما یه مصاحبه ی مفصل هم با چیز (داوود) کردیم که مینویسمش. البته ببخشید اگه کمی شلوغه! توی سامانه ی اتوبوس های تندرو!! (BRT) باهاش مصاحبه کردم.![]()
- سلام داوود جان. خودتو معرفی میکنی؟
سلام. من داوود هستم معروف به داوود پشه خور!![]()
- داوود جان از کی پشه خوردن رو شروع کردی؟
والا من از بچگی اینکارو شروع کردم با کم ترین امکانات و از همین زمین های خاکی جنوب تهران!!![]()
- یه خاطره شیرین از اون دوران می گی؟
اون موقع چون هنوز دندون نداشتم هی خرطوم پشه گیر میکرد تو گلوم.
- الان این خاطره شیرین بود؟!![]()
![]()
آره دیگه. آخه همه ی مزه ی پشه به خرطومشه!
همه جاش یه طرف خرطومش یه طرف.
- از من خواستن که ازت بپرسم پشه چه مزه ایه؟
خیلی خوشمزه ست.
- مثل چی؟
دقیقا مثل قرمه سبزی البته با گوشت زیاد. وای دلم آب افتاد. اومممم![]()
(اون اومممم بدلیل خوردن یه پشه توی اتوبوس بود. از کجا اون پشه ی بدبختو دید نمیدونم! اون شکلکه هم من بودم از فرط تعجب
)
خب این مطلب هم تموم شد. توی مطالب بعد حتما تازه ترین نتایج رو مینویسم.
ضمنا خدمت آقا (خانم) *** عرض کنم که یا خودتو معرفی کن یا خودتو نشون بده یا ....
. داوود ول کن ببینم چی میگه؟ آخه بزار ببینم حرف حسابش چیه؟!!![]()
داوود جان توام ناراحت نباش. همین روزا خودمون زیرآب استاد رو میزنیم یا خودت بشی استاد یا.... یا... یا من. (اونجوری هم نیگاه نکن!)![]()
---- جان خدمت شمام عرض کنم که احتمالا شما محمد جون
من باشی که دوباره بارون زده پیدات شده. چون من جز تو دیوونه ی دیگه ای نمی شناسم.
======
فعلا.... یا حق![]()
سلام خدمت همه دوستان. ![]()
ایشالله که خوبید و سلامت و سرحال.
از اون جایی که قراره از این به بعد توی این وبلاگ بحث های علمی
(بحثای فلسفی مون ته کشیده
) مطرح بشه از بازدیدکنندگان بیشمار این وب (منظورم همون سه چهار نفره
) خواهش میشه با پیش مطالعه وارد بشن!!
بحث امروزمون راجع به پشه ست
. نخند که همین الان یکی شوم پشت سرته، منتظره بخندی نیش بزنه!! این پشه ها حشراتی بسیار مظلوم هستن و خونخوار!
بزارید اول به یه سوال جواب بدم که میدونم سوال خیلیاست.![]()
اگه کسی نمیدونه پشه ها روزا کجا میرن بدونه که میان توی سلف دانشگاه ما!! حالا چیکار میکنن فعلا هیشکی نمیدونه و هیچ گروهی هم مسئولیتش رو بر عهده نگرفته اما شواهد حاکی از این کاراست:
زاد ولد، ایجاد رعب و وحشت
(که اتفاقا امنیت اخلاقی هم روی همین موضوع دست گذاشته و به شدت باهاش مخالفت کرده!، تغذیه (که شامل خون تازه با فراوانی و در طمع های مختلف در دو برند خانم و آقاست!
به به
)، نوش جان کردن هله هوله، هات داگ، کرانچی و .... همچنین کباب و قیمه و .... خلاصه بستگی به روزش داره که چی بدن.
اما ناراحت نباشید.
جدیدا یه چیزایی اومده (احتمالا آدم ان) که این پشه ها رو می خورن!!! ![]()
جا داره یه آفرین به همه تون بگم چون درست حدس زدید اسم این چیزا داووده!![]()
این چیز (داوود
) که تا حالا به تنهایی تونسته یه پشه رو بخوره اونم خام خام!!! رکوردی که تابحال کسی نتونسته بشکنه.
پاورقی!! : البته شخصی به نام مسعود
اخیرا یه بار تلاش کرد این رکورد رو بشکنه اما موفق نشد بیشتر از دو تا بال بخوره و تازه بال دوم هم گیر رد توی گلوش !!!
که شانس آورد من این ترم کلاس هلال احمر (امداد و نجات) دارم میرم و تونستم با یه تکنیک (نام تکنیک: هایم لیخ) بال رو از گلوش در بیارم.
خواهش میکنم تشویق لازم نیست![]()
پاورقی تموم شد.
ادامه ... : عرض می کردم که از این چیز (داوود) در حال حاضر فقط یکی توی بازار هست
که صحبت شده وقتش رو بیشتر کنن!!![]()
خب بحث علمی در همین جا به پایان می رسه. امیدوارم تونسته باشم مطالب ارزنده ای رو راجع به پشه و چیز بدم.
توی مطلب بعدی بحث پشه رو پیگیری می کنیم.
تا بعد
یا حق![]()
سلاااااااااااااااام
.... ایشالله که شمام خوبید. منم خوبم.
ببخشید.... میدونیم این بیماریم نون و آب و خواب و خوراک و خلاصه زندگی رو ازتون گرفته بود!! اما خب دیگه پیش میاد منو ببخشید.![]()
در مورد پست قبلی که داوود
جونم نوشته بود خیلیا پیشاپیش به داداشم تسلیت گفتن!!
بعضیام فاتحه خوندن و ...
از بس این داوود عجیب غریب نوشته بود. راستش خودمم وقتی اولین بار خوندمش گفتم آخی طفلی فکر کنم موندنی نیست خدا بیامرزدش!!!
بعدش تازه فهمیدم که ای دل غافل این نوشته ها در مورد خودمه!![]()
اینم بگم که این آق داوود ما خیلی دلش میخواست که برگرده و دوباره اینجا بنویسه. اگه بدونید .... هر روز زنگ میزد اس ام اس میفرستاد ایمیل میزد... خلاصه کلافم کرده بود دیگه.
منم گفتم بنده خدا گناه داره بزار یه فرصت دیگه بهش بدم . گذاشتم که بنویسه. اونقدر خوشحال شده بود که وقتی اومد ملاقاتم سنگ تموم گذاشته بود و از شیرینی و آجیل و خشکبار گرفته تا انواع کمپوت واسم آورده بود حتی آب معدنی هم آورده بود!!!!
آخه یکی نیست بگه آخه مریض آب معدنی میخواد چیکار؟! (البته دستت درد نکنه!)![]()
اومدم بگم که خدا رو شکر خوبم راه افتادم. به قول دوستم الان تاتی تاتی هم میکنم! ![]()
سال نو رو هم از الان به همه تون تبریک میگم.![]()
ایشالله سال خوبی واسه همه مون باشه.
شاید نتونم اون موقع بروز کنم.
موقع سال تحویل یادمون باشه که حتما واسه همدیگه دعا کنیم.
یا حق.![]()
سلام به همه ی بچه ها
![]()
![]()
![]()
![]()
من آپ کردم که به همه بگم حامد آپانتیسش اوت کرده بود و عمل کرد ...تو رو خدا واسه ی دوست جونم دعا کنید زودتر حالش خوب بشه بیاد دانشگاه با هم باشیم تا بتونه خاطراتشو دوباره اینجا بنویسه![]()
تا بعد
هر چقد حامد و دوست دارید براش دعا کنید ... (می دونم که خیلی دوسش دارید...)
دنیای ما دنیاییست که همیشه می بایست چیزی را کم داشته باشیم
کسی عشق را می بازد و آن دیگری فرزند را شاید دیگری شرف و غیرتش را
( شاید دیگری اطمینان و حرف را
)
ما نباید حسرت نداشته ها را بخوریم
چون دنیا همه نقص است و کمال در نفس!
از امین (جز داخل پرانتز)
سلام . زود باشین بهم تبریک بگین. یالا
دوستای خوب، مثل ستاره ها می مونن .... !!
چون حتی اگه نبینیشون،
خیالت راحته که همیشه سر جاشون هستن !!!
این همون مطلبی بود که سه سال پیش توی افتتاح اینجا نوشته بودم. جمله ی قشنگیه اما نمیدونم درسته یا ... .![]()
اینجا سه ساله شد
. البته نوشتن من چند ماهی از وبم بزرگتره. قدیمیا میدونن یکی دو ماهی تو پرشین بلاگ بودم که با صاحبش حرفمون شد
و ....
از همین الان بهتون قول میدم که تبریکاتونو قبول کنم .. کادو هم قبوله .... پول هم قبوله!!![]()
![]()
![]()
بازم سلام.
ببخشید که دارم خیلی زود و قبل از اینکه دو ماه بشه بروز میکنم!
این نوشته ها رو واسه یه دیوونه ای مینویسم که بهم میگه دیوونه! اسمش پسر بارونه.
محمد به جان خودت نباشه به جان خودم..... تا کامنت اولی رو دیدم با خودم گفتم "فقط یه دیوونه هست که این موقع شب واسم کامنت میذاره اونم محمده که احتمالا مرده!!! چون خیلی وقته ازش خبری نیست!!" بعدش کامنت بعدی رو دیدم که اسمتو نوشته بودی.
اگه بدونی چقدر خوشحالم کردی بی معرفت!
هی اس ام اس میزنم نمیرسه..... زنگ میزنم یه خانمه بر مبداره میگه مشترک مورد نظر دیگر موجود نمی باشد! خلاصه منم به این نتیجه رسیدم که یا مردی یا زن گرفتی! خودت شفاف سازی کن.
منتظرتم.
... و سه شعله ی آتشین
گلوگله راه شیری را
شکافتند !
*تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد*
پیامبر (ص): نزدیکترین دعا به اجابت دعایی است که برای فرد غایب باشد.
التماس دعا![]()